سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
106
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
حديث مزبور را « بخارى » در « تاريخ صغير » و « حاكم » در « مستدرك » آورده است و در ديگرى آمده كه « ابن مسيّب » مىگويد : نخستين تاريخ اسلامى ، تاريخى بود كه « عمر » در دو و نيم سال خلافتش كه مصادف با شانزدهمين سال هجرت بود بنا به مشورت حضرت على عليه السّلام مقرر داشت . و باز گفته است كه « بخارى » در « تاريخ » خود و « حاكم » در « مستدرك » خود اين حديث را آوردهاند . [ سنن بيهقى 6 / 123 ] از « حسن » ( بصرى ) روايت كرده است كه مىگويد : به اطلاع « عمر » رسيد كه زن بدكارى هست كه مردهاى بيگانه با او رفت و آمد دارند . « عمر » مأمورى را بسوى او فرستاد . مأمور نزد او آمد و گفت : دعوت امير را اجابت كن ! وى از شنيدن اين كلام بسيار وحشت كرد آنچنانكه فزع او در رحمش ايجاد ناراحتى نمود و در نتيجه درد مخاض و وضع حمل او را امان نداد و جنينى كه در رحم داشت سقط كرد . با همان وضع آن زن را نزد « عمر » بردند ! « عمر » با مهاجران ملاقات كرد و چگونگى حال آن زن و وضع حمل او را به اطلاع آنان رساند و پرسيد : رأى شما دربارهء سقطى كه اتفاق افتاده است چيست ؟ ديهاى در كار هست يا نه ؟ مهاجران گفتند : ديهاى به عهده خليفه نيست ؛ به دليل اينكه خليفه بايد خطاكاران را تأديب و تنبيه نمايد و احكام الهى را به آنان بياموزد . همان هنگام حضرت على عليه السّلام در ميان آن جمع بود و سكوت اختيار كرده بود . « عمر » خطاب به حضرت على عليه السّلام ، گفت : رأى شما چيست ؟ فرمود : مهاجران با رأيى كه دادند اگر مىخواستند از اين طريق تقرّبى به تو پيدا كنند با دادن چنان رأيى به مقصود خود رسيدند و در نتيجهء آن بزهكار گرديدند ، و اگر با ارائه چنان رأيى قصد تقرب به تو نداشتند و رأيشان آن بود كه ديهاى بر تو نيست اشتباه كردند و رأى من آنست كه بايد ديهء وضع حمل را بپردازى . « بيهقى » حديث را ادامه داده است تا آنجا كه مىگويد : « عمر » گفت : راست فرمودى !